سه نقطه وبلاگ

وبلاگ...

حسین پناهی . . . روحت شاد!
ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: حسین پناهی

یک لاگ دیگه . . . این بار درباره شادروان حسین پناهی

 

نتونستم یک مطلب تکراری رو که همیشه همه جا می ذارم رو اینجا نذارم . . . نتونستم

حیف که نتونستم زیاد از کارهای حسین پناهی رو ببینم  . . .حیف که نتونستم

حسین پناهی که کتاب من و نازی رو تقدیم کرد به خداوند:

"تقدیم به خداوند ، به پاس آفرینش های سیاه و سپید"

 

--------------------------------------------------------------------

 

 

Hossein_panahi.jpg

من حسینم ... پناهیم .
خودمو میبینم ، خودمو میشنوم ، خودمو فکر میکنم
تا هستم جهان ارثیه ی بابامه
سلاماش، همه ی عشقاش، همه ی درداش، تنهاییاش

وقتیم نبودم ، مال شما .
اگه دوست داری با من ببین
یا بذار باهات ببینم
با من بگو
، یا بذار با تو بگم
سلامامونو ، عشقامونو ، دردامونو ، تنهاییامونو

 

-----------------------------------

پیشنهاد می کنم که این شعر پایین رو بخونین . . .

*** پیست ***

میزی برای کار

کاری برای تخت

تختی برای خواب

خوابی برای جان

جانی برای مرگ

مرگی برای یاد

یادی برای سنگ


این بود زندگی....

 


 
کمپوت آدم
ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: مترو ، شلوغی

خط قرمز . . . !  این مترو یا کمپوت آدم ؟

مسافر گرامی لطفا از خط قرمز عبور نکنید . . . !

 

 

 

یک روز با دقت نگاه کردم کلی ناراحت شدم بعد از اینکه کلی تو دلم خندیدم

ظرفیت واگن ( نشسته : چندین نفر ، ایستاده : هر چندتا که تونستی بیا تو . . .)

این مترو  ِ یا کمپوت آدم ؟

جاتون خالی هر روز چندین کیلو کم می کنیم تو این مترو . . . بگذریم از پله برقی که همیشه قطعه. امروز یک چیز جالب هم دیدم ، تبلیغ های داخل واگن رو کنده بودن تا عوض کنن دیدم زیرش دریچه برای کولر بود

یعنی تبلیغاتی که زدن جلوی باد کولر رو گرفته ...؟ این طور به نظر میومد

این قطارش که وارد ایستگاه می شه نبرد برای سوار شدن داخل واگن ها واقعا دیدنیه . . . وقتی که توی ایستگاه های شلوغ  یکی حکم جهاد صادر می کنه که هـــُـل بدین تا جا شیم که دیگه نگو . . . بنده خدا پیرمردها و بچه ها و از اونها بدتر خانومها که تو این واگن هستند. . . استغفرالله . . . بگذریم

یک اتفاق جالب هم افتاد . . . بذارید این رو تعریف کنم . . . بدیها رو که هر روز داریم می بینیم !

یک بنده خدایی تو مترو خوابش برده بود در حالی که آب رقیق دهنش از گوشه لبش سبز یکی دو متری آویزون شده بود ( یک کم بزرگنمایینیشخند ) ، از خواب یک دفعه پرید ، فکر کنم کابوس دیده بود ( خواب مترو )، وقتی از خواب پرید این گوشی موبایلش که تو دستش بود هنوز داشت Search می کرد تا یک Device روشن پیدا کنه تا از طریق Bluetooth چندتا  فایل بفرسته ( آخ  ) . از فایل فرستادن هم بگذریم . . . ،

داشتم می گفتم که از خواب پرید این کلش خورد به این شیشه کنار . . . بنده خدا از ترس داشت می مرد ، خیال کرد که سرش خورده به سنگ ، بعدش دید تو مترو نشسته خیالش راحت شد ، دور و برش رو دید خیال کرد که کسی ندیدش با خودش یک چند دقیقه ای خندید و رفت سر کار اولش. خیال کردم بامزه میشه نیشخند ، اصلا ولش ،  از این هم بگذریم  . . .

 

 کاش مسئولینی که می تونن مترو رو درست کنن ، برای سفرهای شهری از مترو استفاده می کردن تا بفهمن ما چی می گیم ، کاشکی . . .!


 
ای کاش که ای وای . . .
ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: بیکاری ، آگهی ، استخدام

کــــــــــــــــــــــــــــــــــار

 

نیازمندیهای صبح تهران . . .آگهی استخدام. . .

همه دوستان فابریک و غیر فابریک مشکلشون شده کار . اونهایی که کار داشتن هم بی کار شدن .

یکی نیست بگه مشکل چیه ؟

جوونی که کار رو بلده رو چرا نمی گیرید به کار ... !؟ نیروی بازنشته که حقوق کمتری می خوان رو باید استخدام کرد ؟

هر دفعه برای خودشون دلیلی میارن . . .

وقتی که دیپلمت رو گرفتی بعد از 11-12 سال میری دنبال کار میگن که مدرک پایینه . . . این قبول

وقتی در حال گرفتن مدارک بالاتری می گن که تمام وقت می خوان ، یعنی اینکه یا باید محصل نباشی یا باید کار نکنی که اگه به تحصیل ادامه ندی مدرکی نداری برای کار

مدرکت رو با هزار بدبختی گرفتی و در طول تحصیل بهت کار ندادن ، حالا ازت سابقه کار می خوان ، آخه پدر آمرزیده سابقه از کجاش در بیاره بده به تو ؟

این سابقه رو از کجا باید شروع کنه . . . !؟

جوون ها برای ازدواج نیازمند کار هستن و برای کار نیازمند ازدواج !!! یک کم نامعقوله شرط دوم اما خیلی از جاها رو می تونی مشاهده کنی که به مجرد کار نمی دن.

روزنامه رو باز کن ، برو به قسمت آگهی استخدام  ، سرت گیج میره . . . 

به تعدادی خانم آشنا به کامپیوتر جهت کار در تولیدی نیازمندیم

به منشی آشنا به زبان انگلیسی و کامپیوتر و برنامه نویسی و طراحی وب نیازمندیم ، حقوق مکفی 12000 تومن

به منشی خانم با ظاهری آراسته ...!؟

.

.

.

.

!!!

ای که دستت می رسد کاری بکن . . . آقای X که می تونی کمک کنی ، بیا تو دست این جوونها رو بگیر ، دارن پیر میشن به خدا . . .

بیکار ، دزد میشه

بیکار ، معتاد میشه

بیکار ، . . .

.

.

.

 

به امید روزی که این مشکل ها فقط یک خاطره باشه


 
بوی یاس نمیاد...!؟
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: یاس ، مهدی ( عج ) ، نیمه شعبان

تهرانمون . . .

بعد از یک تابستون خاموشی به یمن و برکت تولد تو نور بارون شده.

نمی دونم از چی باید بنویسم و از کی باید بنویسم ،‌ چون هنوز نشناختمت ،‌ نمی دونم کجای این دنیا ایستادی و منتظر لحظه ای هستی که ما هم شاید منتظر اون لحظه ایم ، ‌نمی دونم جمعه ای که غروبش غمگین نیست رو می تونیم ببینیم یا نه .  .  .

یک لحظه دلم برای ندونستن خودم و غربتت روی این زمین گرفت . . .

می خوام تلفن رو بردارم و این دفعه کسی گوشی رو برداره که صداش آشناست ، ‌توی یک جای خوب دنیاست ، بهش بگم ، الو . . . اینجایی که ما توش هستیم زیمنش سرده ، اینجایی که ما هستیم دل آدماش سنگه ، اینجایی که ما هستیم جوون ها موهاشون سفیده ...

 اینجایی که ما هستیم اتوبوس هاش هیچ وقت زود نمیاد ، اینجایی که ما هستیم هیچ وقت بوی یاس نمیاد. . .

آره . . . بوی یاس نمیاد...!؟

 

گل یـــــــــــــــاس

 


 
چرا ...!؟ -چون ؟
ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ امرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: کمک ، مردم ، فقر ، فرهنگ

قبل از اینکه برم سر اصل مطلب یک مطلب متفرقه درباره اسم وبلاگ بگم . اسم وبلاگ رو گذاشتم "سه نقطه وبلاگ" به خاطر اینکه من قرار نبود وبلاگی در اینجا داشته باشم . سه نقطه اولش برای اینکه اتفاقاتی افتاد و تقدیر ما رو آورد تا این وبلاگ. به خاطر همین بود که اومدم اینجا 

 

****

 

چرا...!؟

-چون‌ ؟

 

خیلی وقت ها خیلی چیزها رو می بینیم که خیلی راحت از کنارشون عبور می کنیم  و اسم فرهنگ و بی فرهنگی رو میاریم وسط.

یک کم عمیق تر که نگاه کنیم می بینیم شاید اجازه استفاده کلمه فرهنگ رو برای کسانی ممنوع کردیم.

تصاویری که الان می ذارم اینجا و شما پایین مشاهده می کنید در ابتدا شاید خیلی خنده دار باشه اما یک کم که فکر کنیم و عمیق تر ببینیم ،‌در خواهیم یافت که اونقدر هم خنده دار نیست. خیلی هم شاید ناراحت کننده باشه.

 

 

 


 
سرآغاز
ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

منت خدای را عزّوجلّ  که طاعتش موجب قرب است و به شکر اندرش مزید نعمت . هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات . پس در هر نفسی دو نعمت است و بر هر نعمتی شکری واجب!

****

 

خدایا شکرت که هنوز نفس می کشم. . .

باز هم وبلاگ ، ولی این بار تو یک جای دیگه .  توی اینجا . . . توی سه نقطه وبلاگ

اولین لاگ رو با نام تو شروع کردم تا کمک کنی که تا تهش با نام تو ادامه بدم

شکر داده ها و نداده هات ، شکر برای رحمت و حکمت